کابوس های من از مرگ بد تر است...
در این سکوت شب
بار دگر بدون تو فریاد میزنم
شیون اشک و بغض....
از خواب میپرم..
احساس من حضور تو را کم میاورد
قلب پر از غمم باز هم طاقت میاورد
بار دگر سکوت...
یک بغض نا تمام...
با سردی نبودنت همراه میشود
روح مرا با خود میبرد
از کوچه امید
بار دگر گذشت
از باغ آرزو
از آفتاب و جو
از لذت حضور
من بی حضور تو
در کوچه سکوت
با اشک میدوم
کابوس این شب های من
از مرگ بدتر است
کابوس های من
یک کوله ی غم است
تا کم بیاورم بار دگر تو را
بار دگر گناه ...
بار دگر صدا ...
یک بغض نا تمام...
یک عمر بر تباه...
سانی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:24 توسط مینیون
|